همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد


عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد


بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت
بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد


هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد


هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد

قاســـم نعمتـــی